خدا بزرگه ...
سلام بعد مدتی اومدم، چقدر نی نی وبلاگ تغییر کرده!!! خب ... الان 4 ماهی تقریبا گذشته، اگر تو بودی کم کم نزدیک دیدارمون بود. خب خواست خدا بود و حتما خیری درش بوده منم راضیم به رضاش هرچند دلم شکسته و هنوز نتونستم درمانش کنم گاهی از سقطم فقط خاطرات پزشکا و پرستارای سنگ دلی که انگار هیچ حسی توی وجودشون نمونده بود یادم میاد و درد فقط توی قلبم میپیچه و حس میکنم قلبم آتیش میگیره. گاهی هم نمیتونم جلو اشکمو بگیرم و توی خونه وقتی تنهام زارهای نزدمو میزنم. با اینکه نمیخوام دل کسی برام بسوزه ولی خودم انگار کس دیگه ای میشم که اون زن رو توی این بیمارستان و اون بیمارستان در به در دنبال یه راهی می بینه که یه جوری بشه پاره تنشو حفظ کنه اما همه فقط بر...



